X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!

مهم واسه همه دوستام....

سلام اینو واسه همه دوستام مینویسم....

از وقتی که اومدم قشم به کسی نه میل زدم نه تلفن.....

حالا هر کسی شاکی هست ربطی به من نداره.....

اونایی که تو عالم رفاقت یه فرقی بین من و بقیه قائل بودند منم فرق قائل میشم و  تماس دارم باهاشون...

و اونایی که ادعا میکردند و میگفتن تو هم مثه بقیه.... خوب حالا چرا شاکین.... که من چرا تماس نمیگیرم..بود و نبود من که فرقی نمیکرد که....

من به اونایی که فرقی واسم ندارن..نه زنگ میزنم نه ایمیل.....ناراحتن می تونن خودشون تماس بگیرن....

اینو نوشتم جواب همه اون دوستایی که شاکین...

حق گله ندارن.....


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 29 مهر 1386 ساعت:13:23 | نویسنده:جیغ

و اما استادااااااا

سلام

ایندفعه میخوام از استادام واستون بگم که چقدر ماهن......

شنبه فیزیک: خانم نیازه کار....

واسه جلسه ی اول بد نبود..ببینیم تا بعد چی میشه...

یکشنبه صبح ویژوال و VB : خانم محمدی

 که تا الان سر کلاس نبودم

ولی میگن حذف نمیکنه...نمره هم میده ...توکل به خدا...

ساعت ۱۲ تا ۲زبان فنی : آقای افراز

سخت گیر، درس میپرسه... حذف میکنه....

دوشنبه : خانم عاطفه مرادی...

از ساعت ۸ صبح تا ۲ بعد از ظهر  درسهای انسان در اسلام، ایین زندگی، آموزش قرآن کریم و تفسیر سوره ی بقره و وصایای امام ..اولین استاد از این جور درسا که واقعا ماه هستش ..دو سش دارم و امیدوارم که از درسش نمره بیارم وگرنه خیلی زشته که اینقدر باهاش صمیمی شدم ولی نتونم که درسشو با نمره ی عالی بگذرونم....

تازه خوشگلم هست...

سه شنبه: فیزیک الکتریسیته....

آقای معصومی که تا قبل دیدنش همه فکر میکردیم که خانوم باشن....

اموزشکده ی باهنر شیراز تدریس میکنه و روش تدریسشم خوبه...ولی اینجوری که بوش میاد...

میگن واسه امتحان سخت گیر هستش...

چهارشنبه...ریاضی عمومی....خانم بدخشیان...

میگن خوب نیست....یه مثبت ازش دارم تا بعدش....

پنج شنبه گویا از کلاس خبری نیست....

جمعه ۸ صبح تا ۱۰ و ۱۲ تا ۲ بعد از ظهر...برنامه نویسی پیشرفته با آقای سلیمانی...

امروز سر کلاسش بودم...میگن این ترمی حضور و غیاب واسش مهم شده....

حذف میکنه...بیرون میندازه.....و به هرکی هم نخواد نمره نمیده....

....... اینم از استادا و برنامه کلاسی من....

بازم میگم درس خوندن تو دانشگاه آزاد حالا هخر جا فقط هدر دادن وقت و پول هستش...

همین.

 


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 27 مهر 1386 ساعت:10:16 | نویسنده:جیغ

سوئیت**۳۱

پنج شنبه ۱۲مهر رفتم دانشگاه (قشم). خوابگاهمون بالای پاساژ فردوسی جنب ستاره قشم.

در حوصله ی من نیست که تعریف کنم چه جوری با بهسان و مهران اومدم قشم.

...بهسان تا خوابگاه کمکم وسایلو اورد...

رفتم دم در سوئیتی که قرار بود توش گذران دوران دانشجویی کنم.. سوئیت **۳۱ .در که زدم..جای اینکه بهم بگن بفرما، یکی داد زد..فشار بده...فشار بده...

خب..منم فشار دادم..در یهویی باز شد و با کله رفتم تو اتاق ...با یه لبخند گنده....

گفتم ..سلام..جدیدم..

یکی از دخترا گفت کمک میخوای واسه وسایلت..منم گفتم آره...

اونم به دوستش گفت..آتی ...بدو برو کمکش.....

.......

الان از اقامتم تو اون سوئیت یه هفته ای میگذره.....خیلی خوبن...س... و آتی رو میگم....

خوابگاهمن که بدرد نمیخوره..سگدونیه...

فعلا تا بعد.....

 


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 19 مهر 1386 ساعت:00:58 | نویسنده:جیغ

دانشگاه آزاد اسلامی واحد قشم

میتونم به جرات بگم بد ترین دانشگاه در استان هرمزگان. تا اونجایی که مسئول اموزش برمیگرده و میگه دلم نمی خواد کارتو انجام بدم...چیکار میخوای بکنی؟!!.

میخوام از اینجا بنویسم تا اونایی که این متن من و میخونن بدونن که اینجا یه سگ دونی بیشتر نیست.

از دانشگاهش گرفته تا خوابگاه دخترانش. همه چیزش بد.

از همه چیزش مینویسم

از سرپرستای خوابگاه.

رفتم خونه مینویسم.الان باید برم سر کلاس

فعلا بای


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 16 مهر 1386 ساعت:11:48 | نویسنده:جیغ

خدایا




خدایا
غریبم اشنا با خویش حتی نیستم بگذار برگردم
نمیبینم نمیدانم که حتی کیستم بگذار برگردم
نه با دیروز خرسندم نه با امروز حالایم غریبان است
خدایا من که فردا را پذیرا نیستم بگذار برگردم
به اسبی خسته میمانم رها کردم سوارم را و بارم را گذشت از عاشقی صعب است اگر می ایستم بگذار برگردم
خودم را عاقبت گم کرده ام در زیر بارانی که باریده است
خواهش می کنم بگذار یک امشب...
به تنها جای ماندن های بی رفتن به دنیایی که دیگر نیستم برگردم
خداوندا
اگر نامم صدای اب را تا پای شیروانی ها و یا در خانه ها تا پای اتش می برد تقصیر باران نیست
عبوری بی عصا بی جای پا دارم و بر سقفی که سوراخ است میبارم
نمیبینم نمیدانم که سیر چیستم بگذار برگردم
سفر سخت است وفردا بی سبب پشت چراغ بی خطر مانده است
کسی انسوی درهای قدیمی را نمی بیند
کسی دیوارها را با کلنگی بر نمی دارد
کسی دیگر نمی اید
خدایا نه
چرا دیوار من باشم؟چرا من تک چراغ ایستم؟
بگذار برگردم
تو گفتی می توانی باز گردی
گفته بودی زندگی زیباست
من هم زیستم
بگذار برگردم
بگذار برگردم

نسخه قابل چاپ | تاریخ: 9 مهر 1386 ساعت:16:12 | نویسنده:جیغ