اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!

اجبار

هی

اومدن خفتمو گرفتن که آپ کنم خب آخه یکی نیست بگه من چی بنویسم

وقتی نوشتنم نمیاد من چه غلطی باید بکنم؟  هیچ اتفاقی هم نیفتاده  . . .

دانشگاهم که نرفتم به خوام چیزی ازش بنویسم، زنگ می زنن میگن میگه نمیخوای فردا بری دانشگاه خب بگیر بکپ ، تا الان واسه چی بیداری؟ و بعد ۵ دقیقه دوباره زنگ می زنن که نمی خواد بخوابی پاشو وبلاگتو اپ کن حوصله مون سر رفته می خوایم وبلاگت تو رو بخونیم این از اون حرفا بود.

به هر حال یه جمله ایی که خیلی وقته دارم بهش فکر می کنم می نویسمش اینجا ببینم چقدر می تونید معنیش کنید

می نویسم (( د ی د ار )) تو اگر بی من و دلتنگ منی ... یک به یک فاصله ها را بردار

برم لالا بد جور خوابم میاد، اینم فقط واسه خاطر رفیقم اپ کردم که ازم خواست. همین

 و تا بعد  


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 29 تیر 1387 ساعت:00:30 | نویسنده:جیغ

۴ خرداد



یادت میاد؟


از اون روز تا الان من هی قند خونم می افته پایین


می دونی چرا؟!!


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 27 تیر 1387 ساعت:23:31 | نویسنده:جیغ

قدرت عشق

کتاب دفتر خاطرات نوشته ی نیکولاس اسپارکس با ترجمه ی نفیسه معتکف که ماجرای یک عشق واقعی هست و پیشنهاد می کنم بخونین.این کتابو فرشته( وبلاگ ضعیف ترین موج) به من پیشنهاد کرد و من هم به شماها، جان من نباشه به جان خودتان خوندنش هیچ ضرری ندارد.
نسخه قابل چاپ | تاریخ: 24 تیر 1387 ساعت:16:15 | نویسنده:جیغ

سرعت اینترنت در ایران کمتر از موزامبیک و بارابادوس

سایت speedtest.net به بررسی سرعت دسترسی به اینترنت در کشور های مختلف می پردازه که اطلاعات آماری نسبتا خوب و جامعی رو در مورد این مساله ارایه میده. در مورد ایران حداکثر سرعت موجود برای دسترسی به اینترنت 948 کیلوبیت در ثانیه درج شده که می تونید این رقم رو که کمتر از کشورهایی مثل سنت لوسیا , ونزوئلا , بارابادوس , آروبا , پورتوریکو , جامائیکا , السالوادور , سن مارینو , گواتمالا , رئونیون , موزامبیک , کاستاریکا و خیلی کشورهای گمنام دیگر است رو با حداکثر تقریبی سرعت اینترنت کشورهای دیگر در لیست زیر که از سایت مذکور تهیه کردم مقایسه کنید.

البته با خوندن این مطلب مطمئنا به یاد سخنان وزیر محترم ارتباطات جناب مهندس سلیمانی می افتیم که اظهار کرده اند ” سرعت 56 کیلوبیت در ثانیه برای مردم کافی است و حتی برای دانلود کتاب های 500 صفحه ای کفایت می کند.” و همچنین عمل محدود کردن سرعت اینترنت های ADSL خانگی به 128 کیلوبیت که البته اینطور اعلام کردند که “کارشناسان ما تحقیق کردند و ما به این نتیجه رسیدیم که همین سرعت برای مردم کافی است.” از مقایسه ی عدد 56 با عدد 2300 مربوط به سن مارینو یا 2500 مربوط به بحرین حس خوبی بهم دست نمیده.


باقی مطلب در ادامه


ته نوشت:

1. قلبم را مومیایی خواهم کرد
2. اولین شرط سیاستمدار شدن خنگ بودن است، رسیدن به این مرحله همیشه کار ساده ای نیست.
ادامه مطلب
نسخه قابل چاپ | تاریخ: 24 تیر 1387 ساعت:12:47 | نویسنده:جیغ

سرباز و مرد متاهل !

سلام
درخواست های زیادی شد و همچنین تهدیدات زیادی که چرا همش ضد مردا، منم از بس که دل نازکم نخواستم دل دوستان رو بشکنم ایندفعه هم خواستم مردا کیف کنن ولی مث اینکه امکان پذیر نیست. فعلا این پست رو داشته باشین تا ویندوزمو که عوض کردم مطلب های اصله کاری رو می نویسم.


شباهت ازدواج کردن و سربازی رفتن !!




سرباز

آقایان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذکور جامعه ...

آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که به چه دلیل خدمت مقدس سربازی اجباریست ؟

چرا از قدیم و ندیم گفته اند که تا خدمت نروی مرد نمی شوی ؟!

چرا اکثر مردان موفق ، عامل اصلی این موفقیتشان را ۲ سال خدمت سربازی می دانند ؟!

چرا ۹/۹۹درصد خانواده های دختر دار حاضر نیستند به پسری که هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

و چرا اکثر پسرهایی که قبل از سربازی رفتن زن می گیرند در آینده با مشکلاتی مواجه می شوند؟!



هدف از طرح این سوالات ، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پی بردن به عمق فاجعه می باشد !

پاسخ تمام سوالات فوق در یک جمله خلاصه می شود و آن این است که ( خدمت سربازی یک دوران آموزشی تمرینی است جهت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر آقایان مجرد با زندگی زناشویی ! )


بله ، درست شنیدید . شباهت های انکار ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است که از دیرباز ، در اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشید ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) برای ۲ سال طعم زندگی مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آینده ، زیاد احساس رنج و عذاب نکنند !



و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان :


ادامه مطلبو بخونید حتما:




ته نوشت:
1. من دوست دارم مردها مردانه رفتار کنند، یعنی محکم و کودکانه!
2. مهم چقدر زیستن است نه چند سال زیستن.

ادامه مطلب
نسخه قابل چاپ | تاریخ: 21 تیر 1387 ساعت:23:16 | نویسنده:جیغ

هیچوقت به یک زن دروغ نگویید!

اینم به مناسبت روز زن تقدیم به همه ی مردا چون واسشون حکم یه هشدارو داره و یه گوشه ی خیلی کوچیک از باهوشی خانوماست.

 

 

هیچوقت به یک زن دروغ نگوئید!

 

 

 

 

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم" ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن  ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !  زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد.

 

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"  

 

 

 

 

 

 

جواب زن خیلی جالب بود.

 

 

می خواید بدونید زن به شوهرش چی گفت: ادامه مطلبو ببینید.

ادامه مطلب
نسخه قابل چاپ | تاریخ: 5 تیر 1387 ساعت:12:47 | نویسنده:جیغ

تو یک فرشته ای

مادر دوستت دارم

 

 

وقتی که تو ۱ ساله بودی، اون (مادرت) بِهت غذا میداد و تو رو تر و خشک می کرد ...
تو هم با گریه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی!
وقتی که تو ۲ ساله بودی، اون، بهت یاد داد تا چه جوری راه بری.
تو هم این طوری ازش تشکر می کردی، که  وقتی صدات می زد، فرار می کردی!
وقتی که ۳ ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذایت را آماده می کرد.
تو هم با ریختن ظرف غذات ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی !
وقتی ۴ ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید.
تو هم، با رنگ کردن میز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی!
وقتی که ۵ ساله بودی، اون، لباس شیک به تنت کرد تا به مهد کودک بری.
تو هم، با انداختن (به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی !
وقتی که ۶ ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.
تو هم، با فریاد زدنِ : من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی ...!
وقتی که ۷ ساله بودی، اون، برات یک توپ فوتبال خرید.
تو هم، با شکستن پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی!!!
وقتی که ۸ ساله بودی، اون، برات بستنی خرید.
تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی!
وقتی که ۹ ساله بودی، اون، هزینه کلاس پیانوی تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری پیانو، ازش تشکر کردی!
وقتی که ۱۰ ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس ژیمناستیک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره...
تو هم با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه حتی پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی !
وقتی که ۱۱ ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد.
تو هم، ازش تشکر کردی: ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه !
وقتی که ۱۲ ساله بودی، اون دلسوزانه تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِیِونی بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردی: صبر کردی تا از خونه بیرون بره و بعد ...
وقتی که ۱۳ ساله بودی، اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن این جمله: تو اصلاً سلیقه ای نداری!
وقتی که ۱۴ ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردی: با فراموش کردن  نوشتن یک نامه ساده !!!
وقتی که ۱۵ ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه ...
تو هم، ازش تشکر کردی: با قفل کردن درب اتاقت!
وقتی که ۱۶ ساله بودی، اون بهت رانندگی یاد داد ...
تو هم ،هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی ؛ اینجوری ازش تشکر کردی!
وقتی که ۱۷ ساله بودی،و وقتیکه اون منتظر یه تماس مهم بود :
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی
وقتی که ۱۸ ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی،اینطوری که  تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی!
وقتی که ۱۹ ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی،:با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بیرون خوبگاه، به خاطر اینکه نمی خواستی جلوی دوستات خودتو دست و پا چلفتی و بچه ننه نشون بدی!!!
وقتی که ۲۰ ساله بودی، اون، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی به عنوان همسر مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره !
وقتی که ۲۱ ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد خط مشی برای آینده ات داد.
تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم!!!
وقتی که ۲۲ ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسیدی که: می تونی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه کنی؟!
وقتی که ۲۳ ساله بودی، اون، برای اولین آپارتمانت، بهت اثاثیه داد.
تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن این جمله، پیش دوستات،:اون اثاثیه ها زشت و قدیمی هستن!
وقتی که ۲۴ ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.
تو هم با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی:مــادررر،لطفا تو کارام دخالت نکن !
وقتی که ۲۵ ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه...
تو هم ازش تشکر کردی، اینطوری که، یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی!!!
وقتی که ۳۰ ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن این جمله ،ازش تشکر کردی، همه چیز دیگه تغییر کرده !!!
وقتی که ۴۰ ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد یکی از اقوام رو یادآوری کنه.
تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی!
وقتی که ۵۰ ساله بودی، اون، مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت.
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!!


و سپس، یک روز، اون، به آرامی از دنیا میره  و تمام کارهایی که در حق مادرت انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد ...

 

 

 

ته نوشت:


۱. اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بیشتر از همیشه بهش محبت کنی : با کوچکی یک بوسه تا بزرگی گفتن : مادر دوستت دارم ...

 

۲. امضاء جوتی! 

 

  


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 4 تیر 1387 ساعت:00:41 | نویسنده:جیغ
  1    2  >>