X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

بازم از نوع

هی.....

مامان دوباره گیر داده که باید برم دکتر مغزو اعصاب.... هم واسه کله ام هو واسه مشکل کمرم...

با آبجیم وقت گرفتمو رفتم دکتر ساعت یک ربع به هشت شب وقت داشتیم، تازه ساعت هشت منو آیدا از خونه رفتیم بیرون. بالاخره رسیدم پایین آسانسور دعوا شده بود سر تعداد اونایی که باید سواری می خوردن... عطایش را به لقایش بخشیدیمو از پله همان دوست قدیمی استفاده کردیم گفتم به ما نیومده با پیشتاز بریم بالا... مطب دکترو پیدا کردیمو و منشی گفت که منتظر بمونیم...

( من نمی دونم این دفترچه بیمه به دردی هم می خوره یا نه هر جا که می ریم قرار داد ندارن). یه 20 دقیقه ای و شایدم بیشتر منتظر موندیم و بعد رفتیم تو دکتر تقریبن قیافه ی ذوزنقه ای داشت ولی آروم و خوش اخلاق به نظر می رسید... ( منو آیدا فکرمون در مورد دکتر یه چی بود) دردامو یکی یکی تعریف کردم و کل پروندی پزشکیمو گذاشتم جلوش. همرو نگاه کرد و کلی سئول و پرسش... آخر سر واسم فیزوتراپی و ورزش و نوار وغزو کوفت و .... و داشت دارو می نوشت که گفتم: دکتر جان امپول ننویس که نمی زنم گفت جدن؟ من می خوام واست بنویسم گفتم نه زحمت نکش من نه اهل قرصم نه شربت و نه آمپول، دفتر چه بیمه مو بستو گفت خب شما هر چی امر بفرمایین من اینجا می نویسم گفتم همون قرص کفایت می کنه واسم دوتا کپسول نوشت.

هنوز دارو هام نگرفتم ولی فیزو تراپی مو شروع کردم. رفتم پیش همون فیزوتراپیستی که قبلن می رفتم، دکتر رحیمی، خیلی خوش برخورد و مهربونه.  مث اینکه باید تنبلی رو بزارم کنارو باشگاهم از اول شروع کنم ولی اینجا نمیشه چون باید برم دانشگاه می خوام بزارمش وقتی رفتم آلکاتراس همونجا یه باشگاه پیدا کنم و بعد ......


بعد دکتر که اومدیم خونه آیدا وقایع اتفاقیه تو مطب دکترو اینجوری واسه مامانی توصیف کرد:

دکتر گفته آبجیت دیسک داره و دیگه نیازی به خریدن CD و DVD خام ندارین و اینکه خیلی لاغره و نباید چاق شه فقط باید بره باشگاه و اینکه مواظب باشه که اگه بزرگ شد و چاق نبود و ازدواج کرد و بازم چاق نبود و حامله شد اونوقت دیسکاش که خشک شدن می زنن بیرون و تموم میشن و ما مجبور میشم که بریم Cd و DVD خام از بازار بخریم و جالبش اینجاست که مامان همه ی اینا رو با دقت گوش داد و آخرش گفت خب بالاخره دکتره چی گفت؟؟؟......

به مامانی گفتم دکتر گفته باید نوار مغزی بگیری مامانی گفت خیلی هم خوبه گفتم مامانی من می ترسم گفت چرا گفتم آخه ممکنه 40 دقیقه ی اولش خالی باشه مامانی نگاه نافذی بهم کردو گفت من می نرسم 15 دقیقه ی بعدیشم خالی باشه....(قیافم دیدنی بود)


این دفعه که برم دکتر آیدا قسم خورده که به دکتره بگه که من وقتی عصبانی میشم دندونم قوی میشن



ته نوشت:

1. من نمی خوام بر گردم آلکاتراس