X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

خواب نیمه کاره

سلام فاحشه
هان ؟ تعجب کردی!؟... میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردواز یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میکنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار کار می کنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!
فاحشه!!!… دعایم کن 

 

 

 

 این شعر رو برای بار دوم اینجا نوشتم، این مسائلی که این چند وقت اخیر دورو برم اتفاق افتاده بد جورمنو تو فکر برده و حسابی هم ترسوندتم.  

مخم تعطیل کرده از بس که پُره سئوال و جرات نداره از کسی بپرسه و می ترسه که مبادا انگ مرتدی بهش بزنن، می ترسه، حتی به سایه خودش هم اعتماد نداره.... از آینده ایی که ممکنه نداشته باشه میترسه و از آیینده ایی که ممکنه باشه و طبع دل نباشه

دارم شک می کنم به همه، به هر چیزی که می تونی فکرشو بکنی....  

 

 

ته نوشت: 

1. موندم این وسط که حرف کی رو قبول کنم 

2. سگ تو این زندگی 

3. در مورد این شعر فکر کنین، هر چی ازش فهمیدین به منم بگین.