X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

د یـــ د ا ر

هفته ی گذشته با خواهرم رفتم شیراز، مثلا واسه کارای فارغ شدن از تحصیل که ازش یک سالی می گذره ولی اصلن مهم نیست و نمی خوام راجع بش حرف بزنم چون کاریست بس طاقت فرسا و حرص در اور. منم که کلن ادم عصبی هستم ترجیح دادم خوش بگذرونم و فحش بدم اونایی که سنگ جلو پام انداختن واسه ردیف شدن کارام از همینجا بهشون میگم همتون کمپوت انین.

خب بگذریم. از بخت خوب من هوای این چند روز اونجا بیش از حد بهاری و رو به زمستانی بود. ولی من حالشو بردم، از قدم زدن زیر نم نم بارون تو بلوار چمران و شبای حافظیه و کرم ریختن با دوستای دانشگاهیم توی پاساژ افتاب تا خوردن پیتزا لقمه ای بی مزه ی بدون سس....

خوردن میوه چای و پشت بندشم ناهار بسیارخوشمزه تا خرخره و کاهو با رب انار و ترشی شیرازی با غوره فراوون و اب انار 100 درصد طبیعی و  سیب ترش و بستنی قیفیه بابا بستنی و شام. باور کند اسهال نشدم.

خب این چندتا عکس زیر هم ماحصل شیراز بودنم و باغ ارم رفتنمه.....








ته نوشت:

1. از رئیس حراستمون هم خیلی خیلی مرسی که کمک کرد کلی کارای فارغ شدنمو جلو بندازم

2. مرسی از جواد که باقی کارای مونده فارغ شدنم رو انجام داد.

3. مرسی از خواهر محبوبه و مامان اعظم و سمیرا که همراه من بودنو و عصبی بودن و جیغ جیغامو نق نق هامو و بدقولی هامو تحمل کردن.

4. مرسی از داماد خان با خانواده محترم که اونم زبون تیز و غرغر و نق نق و اخم های منو تحمل کردن و مرسی از مامان داماد که غذاهای خوشمزه خوشمزه بهمون داد.

5. مرسی از خودم که کلی به خودم کیف دادم تو هوای خوب شیراز....

۶. این سربازا خیلی باحال بودن مث سربازای دیگه نبودن که به دخترا متلک بندازن اونا از وقتشون داشتن حداکثر استفاده رو می بردن و اصلن ادمای دوروبرشونو نمی دیدن، و تو حالت های مسخره از خودشون عکس می گرفتن خب من و دوستام هم ترجیح دادیم از اونا عکس بگیریم و این که اخر سر مسئله لو رفت و ما مجبور شدیم در بریم.