اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!

یک عجوزه ی بو گندو

رئیسمان یک عدد عجوزه ورداشته آورده وردست ما نشانده به اسم همکار که باری از دوشمان بردارد، ولی از شانس ما آن عجوزه باری که برنداشته خودش هم بر دوش ما نشسته و از بخت بد ما آن عجوزه خواهر زن رئیس می باشد و ما عملن هیچ گهی نمی توانیم بخوریم.








ته نوشت:
1. ریس کلاه گیسش را عوض  نموده و یک عدد کلاه گیس مدل مجنون بر سر خود زینت داده اند.
2. مهندس شرکت متاهل شده اند.
3. و من هنوز مجردم
4. یعنی می شود که ما عید به مسافرت خارجه برویم؟


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 26 آذر 1390 ساعت:21:19 | نویسنده:جیغ