X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!

یه آدم پررو

از نظافتچیه شرکتمون خوشم نمیاد/ حرف مفت زیاد می زنه و کار هم نمی کنه/ واسه وظایفی که انجام میده منتم می زاره/ و اگه گیر بدم بهشو  بگم / بیا این کارو انجام بده/ قهر می کنه/ و بعدش تا اخر اون روز محلم نمیده/

دقیقن مثه امروز که اول صبحی بهش گفتم اتاقمو جارو بزنه/ دقیقن دوساعت بعد اومد جارو زد/ گفتم بعد جارو روی میزهاهم دستمال بکش / که این کارو انجام نداد./ و بعدش اینقد سرسنگین برخورد کرد که جرات نکنم بگم کاری انجام بده/ .

البته بیشتر بابته این ناراحته که کمپوت خوخ (بعضیا بهش میگن هلو)منو خورد بی اجازه، منم  مجبورش کردم یکی دیگه بگیره و اون یکی رو که گرفته بود هرچی میگفت بیا تقسیمش کنیم من به روی خودم نیوردم/ هی رد میشد و میگفت:/ خوخ  خونم کم شده/ و اخرشم کمپوتمو تو شرکت نخوردمو بردم محل کار رفیقم اونجا با دوستانم خوردم./ فرداش همون اول صبح اومد گفت اخر کاره خودتو کردیو تنهایی خوردیش؟ ایشالله دل درد بگیری/ گفتم ماله خودم بود الانم هضم شده رفته/

گفت پس مشکلت همین بود؟  همینو بگو ماله خودت بود.... نیش خند زدم بهشو گفتم همه چیزو قرارنیست تقسیم کنم.....

الان کارد بزنی خونش در نمیاد..../

کافیه خوراکی داشته باشم تا از در اتاقم تکون نخوره/ از این جور آدما خوشم نمیاد.

آدم زیر آب زنی هم هست / نمی دونم چجوری، چه کاری انجام بدم که کنده بشه و آویزونم نباشه، البته اون کلن آویزون همه هست .


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 25 آبان 1391 ساعت:16:34 | نویسنده:جیغ

ریکاوری لازمم من

به خودم که اومدم دیدم جلوی آیینه اتاقم ایستادم، سشوار تو دستمه و دارم موهامو سشوار میکنم ولی ذهنم رفته بود سمت سالهای نه چندان دور/ زور میزد خاطراتو به یاد بیاره/ سشوارو خاموش کردم / تافت رو اسپری کردم رو موهام و یه سنجاق کوچیک واسه مهار کردن اونا/ ذهنم درگیر جرقه ی دیشب بود / خاطره ایی که از ذهنم پاک شده بود / و حال که دوستی اونو یادآوری می کرد میدیدم که اون خاطرات محو و کم رنگن/ کرمو پودرمو زدم و بعدش مداد چشمو برداشتم و خطی بالای چشمم کشیدم / این اولین بار بود که حواسم به کارم نبود و خط چشمم درست و بی عیب در میومد/ دست بردم به ریمل /اونقدر درگیر بودم که برسهای ریمل رو روی دستام میکشیدم / به خودم اومد/ دستمو تمیز کردم و ریملمو زدم/ از اون موقع تنها خاطراتی که به دهنم می یومد خداحافطی از هم اتاقی های خوابگاه بود، /بیشتر به دهنم فشار آوردم /حتا شیطنتای دوران دانشجویی م هم رنگ باخته بودن/ اون حافطیه رفتنا/ تو باغ ارم عین اسب دویدنا/ مانتومو پوشیدم و شالمو انداختم رو سرم / عطر زدم و / به عطر خیره شدم / از یه عشق هدیه بود/ نشستم رو تختم/ جورابای سفید خالخالیمو واسه اولین بار پوشیدم/ وسایل داخل کیف و / پول توی کیف پولمو چک کردم/ داشتم کفشمو می پوشیدم که/ یهویی یادم اومد باز طبق معمول یادم رفته رُژ لب بزنم/ برگشتم به اتاق/ یه خط لب کمرنگ و بعد رژمو برداشتم و هموجور که میکشیدمش رو لبم با خودم گفتم:
خدایا تو این سه سال چی به من گذشته که اینطور فراموش کردم من خاطراتمو و از یاد بردم کسایی رو که روزی دوستشون داشتم؟!!!



ته نوشت:
1. بعضی وقتا خیلی زود دیر میشه
2. این عمره که رفته
3.هیچ کاریشم نمیشه کرد جز تاسف خوردن

نسخه قابل چاپ | تاریخ: 24 آبان 1391 ساعت:14:36 | نویسنده:جیغ

وقتی یه پیره مرد مهندس میره مرخصی

این میز یکی از مهندس های 55-60 ساله همکار هستند که به مدت 8 روز رفته مرخصی....







ته نوشت:

1. این کامپیوتر خرابه و کاملن بلااستفاده

2. اون نحوه ی محافظت از صفحه کلید بود که منو درگیر خودش کرد.


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 2 آبان 1391 ساعت:23:14 | نویسنده:جیغ