اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!

مسعود شصت چی

تو فکر تغییر شُغل م هستم ، اینجا که هستم درسته که خوبه و آرومه و حقوقهی هم که هست به نسبت جاهای دیگه بهتره ولی هیچ پیشرفت شُغلی توش نیست. من اگه ده سال هم همنیجا که هستم کار کنم بازم تو همون دفتر D.C.C. موندگارم  . . .

هیچ چیزی به دانسته هام اضافه نمیشه ، و با وجود رئیسی هم که دارم مطمئنم کم کم پشرفت شخصیتی هم خواهم داشت....

خب اگه بخوام رو راست باشم با خودم اینه که من شغل الانمو دوس دارم ولی اون مردک رئیسم ، اونه که رو اعصابه و کوچیک و بزرگ نمیشناسه و اونجا رو واسم کرده جهنم.

بگذریم . . .

نمیخوام زیاد حرف بزنم چون غُرغُرهام زیاده ، کارمم زیاد و درساهم که اضافه شدن بهش،

کلن الان زمان گهیه تو زندگیه من، کلی تصمیمات مهم هست که باید بگیرم ولی هی دس دس میکنم ، چرا؟

نمیدونم . . .



نسخه قابل چاپ | تاریخ: 30 اردیبهشت 1392 ساعت:15:40 | نویسنده:جیغ

تا آخر عمر شدی همدم ، شدی درمون واسه دردم

اینکه یکی باشه که ازت در برابر ناملایمات زندگی دفاع کنه ، خیلی خوبه . . . خیلی خوب


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 24 اردیبهشت 1392 ساعت:09:19 | نویسنده:جیغ

تمام

گاهی وقتا میشه که آدم یه اسمو میشنوه و بعد از اون عاشق اون اسمه میشه و ممکنه اصلن صاحاب اسمه رو هم به خاطر نیاره

فقت عاشق اون اسم شه

برای همیشه

منم عاشق اسم هایی هستم که اولشون با مَه شروع میشه

و اولین بار هم سوم دبستان بودم که عاشق شدم، عاشق اسم مَه لقا ،

مَه لقا یه دختر سفید لپ قرمز توی کلاسمون بود که خیلی هم خوشگل بود. به خاطر اون اسمه چهره و شخصیت مَه لقا هنوز یادم مونده

و البته تمام اونایی که اسمشون با " مَهـ " بوده رو خوب یادمه.

و بعد از اون

مَه روز ، مَه شب ، مَهشید ، مَهزاد





ته نوشت:

1. قابل ذکر هست که اینجانب به هیچ وجه ممکن از اسم مِهرزاد خوشم نمیاد.


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 20 اردیبهشت 1392 ساعت:22:24 | نویسنده:جیغ

تصمیم میگیریم

چقدر تصمیمات دارم واسه انجام دادنشون ، و جالبه که همیشه این تصمیماتم صاف میخوره به دوره امتحاناتم، که یا امتحانام به فنا می رن یا خودم با تصمیماتم.



نسخه قابل چاپ | تاریخ: 19 اردیبهشت 1392 ساعت:16:26 | نویسنده:جیغ

آزادیـ



آسمان ، زمین ، مال ِ من است.



نسخه قابل چاپ | تاریخ: 17 اردیبهشت 1392 ساعت:11:40 | نویسنده:جیغ

بزن باران

این خود ما هستیم که باید شادی ها را بسازیم.








یادش بخیر ( دفتر شعر بهار )



روزگار کهنه ام یادش بخیر / آنهمه شور و شرر یادش بخیر

طـفل بـودم بر لـب فریاد ها / آن سـکوت ذهن ها یادش بخیر

چرخ می چرخید آرام و صبور / آن معلق ها شدن یادش بخیر

از تمام شهر و ناهنجارها / لی لی عصرانه ام یادش بخیر

می تراویدم ز باران و ز برف / آسمان آبی ام یادش بخیر

از تمنای یخی اندر بهشت / آن دعاهای سحر یادش بخیر

اندکی بودم ولی بی منتها / بیدل از جرم و ریا یادش بخیر

من نمیدانم چه شد حالا کجاست / خنده ی مستانه ام یادش بخیر

هرچه عمرم رفت گویی دل برفت / پاکی و صدق و صفا یادش بخیر

روزگارم رفت قد افراشتم / آن نهال کودکی یادش بخیر


*سحر کرد


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 17 اردیبهشت 1392 ساعت:11:32 | نویسنده:جیغ

دوس داری کیو معرفی کنی به بقیه؟

میدونی چیه؟!!!

همه ی حرفات تو ذهنم می مونه و و بعضی هاشون من لحظه لحظه دربارشون فک میکنم و اونا واسه همیشه مثه خوره میوفتن به جوونه من

و وقتی روزی حرفی میزنی خلاف اون حرف قبلیت  / حرفت هرچقدر از رو عشق و علاقه باشه از طرف من فقت یه دروغ شناخته میشه / همین.!


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 16 اردیبهشت 1392 ساعت:15:45 | نویسنده:جیغ
  1    2    3  >>