X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

مادرم هرمزگان

این روزها بندرعباس برای اولین بار بعد از سالها ، جنبشی رو داره در خودش احساس می کنه، همه ی مردم با هم و دوش به دوش هم میخوان نزارن که حتا یه تیکه از خاکشون جدا شه و قسمتی از فارس بشه، فارسی که همیشه به دیده ی حقارت نگریسه ماهارو. (این نظر شخصیه منه که دوسال تو اون استان زندگی کردم)

هر کسی حرفی میزنه ، هر کسی دلیلی میاره و من گیج وسطه این همه عقاید رنگارنگ.... نمیدونم 

از خیلی چیزا می ترسم، اینکه چرا پلیس مداخله نمیکنه؟ در گذشته با کوچیکترین حرکتی پلیس ها حمله ور میشدن به مردم ولی اینروزا خبری نیست و همه شون فقط تماشاگرن، دلم میگه طوفان بزرگی تو راهه، و همه ی اینا آرامش قبلِ توفانِ. 

عقلم میگه چه دلیلی میتونه داشته باشه که بخوان فارس دریا داشته باشه؟  چرا لامرد باید استان بشه؟ 

فارس مگه شهرستانهای اطراف خودشو آباد کرده که حالا به فکر اباد کردن شهر های کوچک استانهای همجوار افتاده؟ اگه به آباد کردنه ما خودمون چلاقیم مگه؟ و هزار چرای دیگه ...

دغده ی این روزام ، هضم  چرای این اتفاقِ . . .