اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!

او سهم من نبود . . .

اون حرف می زنه و من به تماشاش نشستم، اون به ساحل خیره شده و من به حرکت لباش.... اون از دلدادگی هاش میگه و من به آخر این سفر فکر می کنم . . . 





ته نوشت:

1. من عاشق اون نسیم دریام که صورتمو نوازش میکنه بدون منت


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 27 آبان 1392 ساعت:12:35 | نویسنده:جیغ

اولین بار . . . اولین یار

کشف طعم بوسه ی تو            مثل کشف یخ و آتش                                             
نسخه قابل چاپ | تاریخ: 25 آبان 1392 ساعت:23:00 | نویسنده:جیغ

1.12.90


میگه از  روز اولی که دیده منو خاطر خوام شده . . . حتا اومدن منم یادشه ... چه کفشی داشتم ... چه لباسی....


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 22 آبان 1392 ساعت:23:37 | نویسنده:جیغ

مَردها

همیشه پشت چهره ی جدی و یا عصبانی یک مرد یه دل کوچیک و احساساتی هست که میشه خیلی راحت واردش شد، فقط کمی صبر و حوصله لازمه، خیلی راحت میشه مرد رو وادار کنی طبق میل تو باشه فقط کمی صبر و حوصله لازمه، البته سیاست کاری رو نباید هیچ وقت فراموش کرد.



نسخه قابل چاپ | تاریخ: 20 آبان 1392 ساعت:08:24 | نویسنده:جیغ