اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!

هنوز برای مُردن دیر نشده . . .


چقدر کار هست که دوست دارم انجام بدم...

می خوام سوارکاری کنم, با پاراگلایدر پرواز کنم, یک روز کامل فقط در کوه بگذرونم

 *اتاق همیشه مرتب داشته باشم*

هوشمندترین ذهن رو داشته باشم , توی یه جنگل دوچرخه سواری کنم, 

میخوام توی سازمان فروشم 25میلیون نفر داشته باشم, 

یکیو از مرگ نجات بدم, کلی بچه رو سرپرستی کنم, 

بین دوتا ایستگاه مترو رو پیاده از توی تونل برم, موج سواری کنم توی دریای شمال , عضو ارکستر سمفونیک باشم, مدادرنگی 64 رنگه داشته باشم, 

هزار و یک شب رو بخونم, برم آمازون و روی رود می سی سی پی قایق سواری کنم، 

بتونم دلداری بدم, هتل یخی رو ببینم, توی یه عمارت باستانی برم و اونجا یه روح ببینم, 

از ایفل بالا برم و سلفی بگیرم،

بفهمم چجوری ذهن کار می کنه, چجوری جهان کار می کنه,

 فقت رو اینجور که دوست دارم بنویسم, 

چندتا کلمه ی عجیب مثل "هویت" بشنوم, 

تمام قوانین فیزیکی رو بفهمم, به تمام دنیا سفر کنم در مورد چگونه سعادتمند شدن برای مردم سخنرانی کنم, 

تمام معماها رو با یخورده سروکله زدن حل کنم, 

تو صحرای مصر سوار شتر شم و تو تایلند سوار فیل، با آمیتا باچن توی تاج محل برقصم

و و و و هزاران آرزوی دیگه!

لیست کردن آرزوها چقدر وسوسه برانگیزه!

زیادن؟ خیلی زیادن! با یکی دوتا زندگی تموم نمی شن! ولی همچین لیستی برای زندگی کردن لازمه ها. نه؟!!!

این آرزوهای ممکن و ناممکن برای منن که تا فرصت زندگی دارم باید بهشون برسم 


تولّدم مبارک! :)



نسخه قابل چاپ | تاریخ: 24 دی 1393 ساعت:22:04 | نویسنده:جیغ