اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!

من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم

بدین وسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم .

می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است .

می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم !

می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم .

می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم .

می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، 

وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم .

می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند.

می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم .

می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، 

نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و

می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و ...

این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما .

من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 28 خرداد 1395 ساعت:14:20 | نویسنده:جیغ

خدای من

این راه را فقط یکبار میگذرانم، پس هر کار خوبی که از دستم برمی آید بگذار همین حالا انجام دهم و هر صحبت و محبتی که میتوانم بگذار همین حالا بکنم، مگذار غفلت کنم و دلی را برنجانم و یا کینه ایی را به دل گیرم زیرا این راه را دوباره نخواهم پیمود. 


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 8 خرداد 1395 ساعت:13:15 | نویسنده:جیغ

حرف هست اما کجاست محرمی برای شنیدن

یه زمانی اینجا، جایی بود که میومدم و حرفامو می نوشتم. دلنگی ها، دل مشغولی ها و ...سالها گذشته و من هنوز میام اینجا و مینویسم اما همه ش دارم فکر میکنم چشمانی که دوست ندارم اینجا رو بخونن سرک میکشن به این ادرس برای دونستن حال این روزای من ... اما من نوشتن تنها کاریه که از مشغله های ذهنیم آزادم میکنه

روزا میگذره خوب و قشنگ، درسته که بالا پایین داره اما آخرش به آرامش می رسه

فروردین خوبی رو شروع کردم و خوش گذشت بهم، بیخیال دوست داشتن فرد خاصی شدم، تصمیم گرفتم همه آدمها رو دوست داشته باشم و این موضوع باعث شده که خیالم از بابت خیلی چیزها راحت تر بشه ... زندگی رو ساده تر بگیرم و خوشحال تر باشم.

شروع کردم به قدم برداشتن به سوی موفقیتی که از قبل براش نقشه کشیده بودم اما دور ایستاده بودم و تماشایش میکردم، فکر میکردم خودش پیش میره

هه، چقدر احمق بودم

اما قدم اول رو که برداشتم دیدم باقی راه آسونه...

اردیبهشت هم قشنگای خودش رو داشت ، قدم ها سریع تر شده بودن و راه رسیدن به مقصد قشنگ تر...

اردیبهشت پاداش زحمتهامو داد و تصمیم گرفتم  خرداد قشنگ ترش کنم ...


نسخه قابل چاپ | تاریخ: 8 خرداد 1395 ساعت:13:08 | نویسنده:جیغ