وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!
وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!

پایان و یه پیغام






بی خیال کل قضیه شدم . ..



صاحب خانه ی ایده ال

دقیقا چهارشنبه بود من و لوسیفر خسته و کوفته ساعت 6 بعد از ظهر از دانشگاه اومدیم خونه، قرار بود یکی از همکلاسی ها که جزوه ریاضی لوسیفر رو گرفته بود کپی کنه و بیاره دم در خونه تحویل بده. موقع اومدنش من و لوسیفر که هنوز خسته ی دانشگاه بودیم و حال آرایش کردن رو نداشتیم هر دومون یه چادر انداخیم رو سرمون و رفتیم پایین، جزوه رو گرفتیم و گفتیم یه سر بریم خونه صاب خونمون ( خب حوصله مون سر رفته بود) . خونه صاحب خونمون درست پشت خونه ی ما هست یه مرد واقعا خوب و مث پدر می مونه واسمون. نبود خونه و بعد چند دقیقه که برگشتیم دیدیم دو در نشسته و داره دلستر می خورد که من با خنده گفتم تنها خوری و کلی حرف دیگه اونم خندید و همراه ما هم قدم شد و با ما تا سر کوچه اومد و گفت شما برید بالا تا من واستون دلستر بگیرم بیام که لوسیفر در گوشم گفت بهش بگو بی زحمت باواریا هلو بگیره . اومد بالا و دید که خونمون تمیزه میخواست راه پله رو جارو کنه که دید تمیزه و خوشش اومده بود. دلستر ها رو داد و رفت. از اون کله اسبی ها بود خلاصه از بس تلخ بود منو لوسیفر هی خودمون رو فحش می دادیم و می خوردیم.
آها اینو می خواستم بگم که آخه کجای دنیا همچین صاحب خونه ی باحال می تونید پیدا کنید؟

 

ته نوشت:

۱. قدر صاحب خونه ی خوبو باید دونست.

قلم نگارنده

این متن و یکی از دوستای خوبم واسم فرستاده و زحمت اسم این پست هم خود عزیزشون کشیدن متنو گذاشتم اینجا تا موندگار شه.

 midoonam har vaght miay mozooe bahs ma ahval porsi nist up kardane webloge shomast dara har hal har chi ke bashe man khanandeye goftare shoma hastam man ghalame daste shoma ra be har ja ke naghsh biavizad gheble khaham kard va serate rahe khod radar masire harekate negar varaneat be tajali khaham resand ta sedaye in masir ...ba tamimi zamin ra be harekat vadar konad ta alamian badanand ke negar ghalami daradke neveshtare an yek hadeseye khalghe abadist... 

yek hadeseye khalghe abadi

ته نوشت:

۱. این دوست من کمی مبالغه هم کردن و این لطف بیش از حدشونه نسبت به من

۲. حرفی واسه گفتن نیست

 

همون خبر مهمه

شرمندهااااااا باید خیلی زود تر اینو می نوشتم ولی خب نشد این متنم یکی از دوستان زحمتشو کشیدن و نشتن . خبرراجع به عروسیه ی


امروز جمعه 27/2/87 هستش جشن پیوند 55کبوترعاشق 110 دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قشم امروز جمعیتی اومده بود که من تو جشن های سالیان قبل ندیده بودم.این جشن خیلیا بودن. امین کمالی بیِِِِِِِِِسیم دسش بود و شده بود عضو حراستی جشن یه جوری کلاس گذاشته بود انگاری که پلیسه ، mr.x هم اونجا بود ولی نفهمیدم خدایی پستش چی بود . بعد اینکه اون شب کلی خندیدیم جاتون سبز بود مثله چمنای خشکیده راستی فراموش کردم بگم که خواننده جشن سال قبل نیما نکیسا بود ولی امسال آقای کمالی از اقوام امین کمالی خودمون بود که من اسمشو فراموش کردم.می خوام اینو بگم که از جمعیت حجیم مجردها 110 اسم خط خورد تا بعد ..........


مختصر و مفید.


ته نوشت:


۱. کسی می دونه شاشیدن تو امتحان یعنی چی؟


۲. راستی آقای احمدی چرا نیومدی امتحان مبانی الکترونیکتو بدی ... ها؟


۳. بابک و اردشیر منتظر باشین، دارم براتون. . . (بچه سماعی های پرو)


۴. دست از پا خطا نکن. چون، دست به قلمم.

آینده

میپرسم: چه کار می کنی؟
می گویی: به اینده فکر می کنم.
میپرسم: اینده؟
میگویی:
آ:آری، کاش
ی: یک بار
ن:نشان بدهی
د: دوستم داری
ه: همین!

 

ته نوشت:

۱. خره این حرفه دلته

۲. الان خیلی خوشحالی نه؟!!!

 

اون راهب چی دید؟!!!

 یک داستان عجیب لطفا آن را تا انتها بخوانید

 

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »رئیس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»   مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و  آنجا را ترک کرد. چند سال بعد  ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد . راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند ، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید.صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم  این است که راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.مرد گفت :‌« من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم  و عمر خودم  را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم . تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232    عدد است. و 231,281,219,999,129,382   سنگ روی زمین وجود دارد»راهبان پاسخ دادند :« تبریک می گوییم  . پاسخ های تو کاملا صحیح است . اکنون تو یک راهب هستی . ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.پشت در چوبی یک در  سنگی بود . مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند. راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد . پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت. و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت.در نهایت رئیس راهب ها گفت:
« این کلید آخرین در است » . مرد که  از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد .
 
 
ته نوشت:
ادامه داستان در ادامه مطلب
ادامه مطلب ...

یه پیشنهاد در حد تیم ملی

 

آقا جان مطمئن باش بهتر از اینجا رو نمی تونی پیدا کنی که خیلی خوب باشه

 

                                حرفهای نگفته

 

جایی که خیلی از حرفای نگفته رو گفته و یه جایی هست که . . .

 

خلاصه برو بخونش و رای بده بهش. . .

 

ته نوشت:

۱. اینم لینک واسه رای دادنhttp://night-skin.com/topblog

۲. مدیونید هااااااااااااااااااااااا