وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!
وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!

حس من اشتباه نمی کنه ، هیچ وقت! هرگز!

یادمه ازش هیچ ذهنیت خوبی نداشتم ! و چندتا از دوستای مشترک منو متهم می کردن به بدبینی و اینکه قبل شناختن آدما درباره شون تصمیم میگیرم ،

ولی من به این حسم اعتماد داشتم که وقتی آلارم میزنه یعنی طرف یه جای کارش می لنگه.... بگذریم

به حرف دوستان گوش کردیم و رفاقتمونو شروع کردیم ،..... من ادامه دادم ، واسم مهم نبود که خوبه یا بد!

من دوست  موندم و حداقل یا حداکثر کاری که می تونستم بکنم این بود که توی رفاقت یه همراز و دوست صادقی باشم و بودم

حالا

همونایی که منو به بدبینی متهم میکردن، اونو رها کردن و حتا تو سایت های اجتماعی هم پروفایلشو بلاک کردن....

تا نبیننش ، حرفاشو نخونن و اعصابشون راحت باشه....

اونا به حرف من رسیدن بلاخره.....

زندگی میگذرد

امروز آخرین روز هفته بود  

آخرین روز ماه هم بود        

آخرین روز فصل هم بود     

آخرین روزنیم سال اول سال هم بود    

فردا اولین روز هفته           

اولین روز ماه      

اولین روز فصل   

اولین روز نیم سال دومه ساله

همه اینا یعنی

هیچی


خیالات شبونه

تصور اینکه یه روز خودمو تو یه لباس سفید پفی ببینم ؛ خنده داره واسم.....

مهندسیه کارشناسیه ارشد

یکی از مهندسای شرکت بود که خیلی منم منم میکرد و ادعای استاد بودن به صرف اینکه فقط نه سال تو دانشگاه های بندرعباس تدریس کرده بود، خیلی هم ادعای خدا پیغمبریش میشد. ازش خوشم نمیومد از نظر من طبل تو خالی بود، به خودش میگفت کارشناس ارشد، یادمه یه بار یه مقاله دو صفحه ایی داد واسش تایپ کنم درباره صرفه جویی در مصرف برق خودش میگفت کمک بزرگی به این صنعت می کنه مقاله رو که خوندم فقط توش راه های مصرف رو نوشته بود و هیچ راهکاری برای صرفه جویی نداده بود... کلن چرت نوشته بود!!!

به اصول اخلاقی کاری و وجدان کاری هم پایبندی نداشت. نهارش رو با پیمانکار میخورد و پیمانکار هم بلیط هواپیما برای رفت و آمدش رو تهیه می کرد، همیشه سر این موضوع با رئیس بحث داشت که رئیس میگفت کارفرما با پیمانکار نباید رابطه ایی داشته باشه... اون حتی زمان مرخصیش برگه مرخصی پر نمی کرد و میگفت من کارشناش ارشدم چرا برگه مرخصی پرکنم؟ و درقبال کارش آدم مسئولی نبود.

موقع تمدید قراردادش که رسید رئیس درخواست استعلام مدرک اونو به دفتر تهران داد.

خب هیچی دیگه جواب این بود که مدرکش جعلیه... عذرشو خواستن اونم از رو نرفت که؛ درخواست یک سنوات 23میلیونی رو داد گفت سنوات کل کارکردش تو اون شرکته، کار به کجا کشید رو نمی دونم ولی رفت...بهتر که رفت(این نظر منه)

اما دو روز پیش دیدم اومده شرکت و با رئیس حرف می زنه، از تعجب شاخ درآوردم، هنوز هم پرو پرو تو شرکت می چرخید و فکر نمی کرد که ما از همه چیز خبرداشته باشیم! جوری با لبخند با رئیس حرف می زد که انگاری می خواست بهش ثابت کنه ببین تو نتونستی منو از سره این سفره نشستن دور کنی من آخرشم اومدم همینجا!

فهمیدم که با شرکت مشاور پیمانکار قرارداد بسته و قراره بیاد با اونا کار کنه، رئیس هم یه نامه زد که طبق ماده 34-11 قرارداد پیمانکار نمی تواند کارکنان تحت استخدام کارفرما یا نماینده ی کارفرما را استخدام نماید./.

دیروز هم اون آقای مهندس سابق به همکارم گفته بود که شرکت می خواست باهاش قرارداد ببنده ، اون چندتا شرایط گذاشتم که تو قرارداد ذکر بشه ولی اونا قبول نکردن و منم قرارداد رو امضاء نکردم، الانم که با اون شرکت مشاور قرارداد بستم .... همکارمم تو به ریشش خندیده بود و تو دلش بهش گفته بود بیا با بیلی آشنا شو!

طفلکی ریسسمون

رییسمون مریضه...

دلم واسش می سوزه،  طفلکی ، فشار خونش بالا رفته ، همشم از دسته این مهندسای بی نظممونه

تنها شخص منظم و مرتب و همه چی تموم تو  شرکت خوده ریسسمونه ، که صبح زودتر از همه میاد شرکت و آخر همه میره و حواسش به همه چی هست که مواظبه کاری نمونه .... آخر ماه هم که میشه همه ی اون مهندسا تایم شیت به دست میرن پیشش که بهشون اضافه کار ، اضافه کنه....

از دیشب حالش بد بوده ریسس، امروزم که اومد حالش زیاد خوب نبود، طفلکی به زور مجبورش کردن بخوابه.....  الانم خوابیده.....


چپ دستها

دانشمندان


 افلاطون • ارسطو • آیزاک نیوتن • انیشتین • نیچه • بیل گیتس


سیاست‌مداران


مهاتما گاندی • جرالد فورد • رونالد ریگان • جورج هربرت واکر بوش • بیل کلینتون • جان اف کندی • باراک اوباما


 هنرمندان


 بازیگران


 چارلی چاپلین • استیو مک کوئین • آمیتاب باچان • رابرت دنیرو • سیلوستر استالونه • تام کروز • جیم کری • جولیا رابرتز • نیکول کیدمن • آنجلینا جولی • سارا جسیکا پارکر 


خوانندگان 


جورج مایکل • امینم • فیفتی سنت • لیدی گاگا • جاستین بیبر • کرت کوبین 


دیگر هنرمندان 


بتهوون • باخ • لئوناردو داوینچی • میکل‌آنژ • پیکاسو • شکسپیر • الیزابت کاتن






ته نوشت:

1. اینا معروف های چپ دستن

2. و من دقیقن از روز 22 مرداد تا به امروز دارم فکر می کنم و با خودم کلنجار میرم که چرا اسم من بین اینا نیست.

راه دل کجاست؟

نمیدونم اشتباهم کجا بوده. یا اشتباه اون کجاست (بی مخاطب ، شما اینجور تصور کن).بعضی وقتا نباید دنبال دلایل گشت.بعضی چیزا در زندگی دلیل نمی خواد.فقط باید بی سر و صدا ازش گذشت مثه یه پلک سریع که حتی یادت هم نمیمونه.محیط و پیرامونم و روزمرگی داره داغونم میکنه.آدمهای پوچ و بی سر و ته. یه موقع هایی هست که بخودم میام و میبینم خودم هم مثه اونام.شاید اونام در خلوتشون منو اینجور تصور میکنن. دنیای اطرافم پر شده از آدمهایی که بخاطر پول حاضرن دست به هرکاری بزنن.پول رو دوست دارن.باهاش زیبا میشند.شاد میشن .گریه میکنن .تفریح میکنن.سفر میرن.دانشگاه میرن.ماشین میخرن.دوست جدید پیدا میکنند،دوستای قدیمی رو پس میزنن.و... حالا که چی؟ گناهشون چیه؟ گناه پول چیه؟...اصلا چرا دنبال مقصر میگردیم.آدمها عوض میشن.اما بنیانهای زیرین انسان عوض نمیشه.قربونش برم فروید رو. بخدا اعجوبه بوده واسه خودش. چه قشنگ زیر ساختهای وجودی انسان رو جلوی چشماش کشید. اما اونایی که غرق در مادیات بودند وقتی دیدند نمیشه کاریش کرد دست به دامن مذهب شدند.حالا هر مذهب یا ایدئولوژی ای (بحثم سیاسی یا ایدئولوژیک نیست لطفا گیر ندین). ناراحتم از اینکه فراموش میشم.ناراحتم که چرا روی آدمها بیشتر از آنچه که باید باشند و جهان طبیعت واسشون در نظر گرفته حساب میکنم و توقع دارم. چرا انتظار دارم نزدیکترینها به من همیشه خوب باشند؟ دلم گرفته از همون نزدیکترینها که هرجا که مصالحشون ایجاب میکنه منو به پشیزی میفروشن....خسته ام .....درموندم.....دلم گرفته....خسته شدم از قیافه های هم درد ماسک زده.......شاید برم