وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!
وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!

نیکو خرمند

در میان عمیق ترین تاریکی ها

به دو چشم غمگینی می اندیشم

و به پنجه هایی که

  خاک،خاک مهربان آن را می پوشاند

نیکو خردمند
 




ته نوشت:
1. شعر از پوران فرخزاد.
2. با سریال دزدان مادر بزرگ عاشقش شدم. 
3. برایم باور نکردنی بود که پری قصه های کودکی و نوجوانی ام پر کشیده.
4. او برای من همیشه زنده است.

بندرعباس





ته نوشت:

۱.I LOVE YOU

I want you for I send a email of picturi you

۲. نوشته  یکی از دوستان که به انگلیسی سلیس وارده.

دل، دل خسته

بعضی وقتا که می بینی کسی ۲۳ سال باهات بوده چیزی از تو نمی دونه دیگه از کی می تونی انتظار داشته باشی.





ته نوشت:

1. قضاوت ببینیدش حتمااااااااااااااااااا

جنبش

زلزله های پی در پی بدجور ترسو کرده منو با هر صدایی می پرم از جا...

فقط کسایی که زلزله هایی مثل بم رو پشت سر گذاشته باشن می تونن درک کنن که من چی می گم...وقتی که می بینی زمین داره دورت می چرخه و اجازه نمی ده از جات حرکت کنی و می بینی که گرد و غبار از دیوار می ریزه رو سرت، شیشه ها میشکنه، در کابینت باز میشه و هر چی ظرف چینی داری از توش میریزه بیرون و می شکنه، وقتی که لامپ اتاقت می افته رو سرت فقط شانس میاری که زخمی نمیشی...

و وقتی فردا صبحش اعلام میشه که 4.9 ریشتر بیشتر نبوده، یه جات می سوزه....آخه زلزله تا 5 ریشتر اصلا خرابی نداره، باید رفت و خونه های خراب شده توی این سه شب زلزله رو دید....

باید دید که چه مردمانی از شهر فرار کردندو چه مردمانی از ترس جونشون شب رو کنار ساحل دریا می گذرونند....

سه شب لرزیدیم، سه شب مرگ و دیدیم....

همه مطمئن هستند که زلزله نبوده، کسایی که رو دریا بودند یا شب بیدار بودند نور قبل زلزله رو دیدند، و جالب اینکه فقط خبرگذاری ایران بود که اخبار زلزله رو اعلام کرد و باقی سایت ها خبر از چیز دیگه می دادند.




ته نوشت:

1. من برم چادرمونو تو حیاط بزارم

2. حادثه در بندرعباس خبر می دهد و سر ساعت معینی می آید

3. هیچ وقت ماه پشت ابر نمی مونه

4. به قول یکی این 4 ریشتر نبوده و 40 ریشتر بود.

سوات

اصلا حالی واسه آپ کردن نداشتم، ولی امروز دوستم چیزی واسم تعریف کرد که دلم نیومد تنهایی بخندم، تو کلاس زبان دوستی دارم که داره میره خارجه، بهش گفته بودند که مدارک رو که ترجمه کردی بریزه تو ام اس آفیس و ایمیل کنه واسشون.  اون که خودش سر در نیوورده بود پا میشه میره تو یه کافی نت  و به خانومه متصدی اونجا میگه خانوم شما با ام اس آفیس کار می کنید؟!!!

خانوم هم با اعتماد به نفس کامل و غرور می گه ما کار نمی کنیم و ام اس آفیس اصلا تو ایران کار نمیشه.دوستم هم رفته واسه اونا میل زده که ام اس آفیس تو ایران کار نمیشه من تو Word  واستون می فرستم .....

از من پرسید بهش گفتم چی هست و کلی خندیدم بهش، و افسوس که کامپیوتر تو خونه اکثر ما ایرانیا حکم دکور خونه رو داره، و نصف مملکت حتی نمی دونن خود افیس چی هست....






ته نوشت:

1. ام اس آفیس مخفف میکروسافت آفیس هست.

2. عزلت گفت بگم روزی که اومدم بندر کرایه تاکسی تا سر کوچه مون 200 تومان بود ولی حالا 400 تومانه آیا حقوق من دوبرابر شده؟؟؟!!!!

3.  عزلت بازم گفت که بگم اینترنت هم نداریم...

4. این عزلت هم چقدر حرف می زنه و فرمایش داره.

روان پریش

با این اتفاقاتی که داره دور و اطرافم می اُفته

من اگه از بیماری ام اس نمیرم حتما تا چند سال دیگه تو یه بیمارستان اعصاب و روان بستری میشم





ته نوشت:

۱. آی ام سونیا آلن

۲. میرم کلاس زبان، بعدا داستانشو می گم

علت

دانشگاه مجاز نشدم

 

 

 

۱. تو ترمینال کاراندیش نشسته بودم و منتظر بودم اتوبوس بانگ حرکت بزنه،  روی نیمکت کناری پیرمردی فرتوت دراز کشیده بود افغانی بود، فقیر بود ولی گدا نبود، ژنده پوش بود ولی معتاد نبود، به نظر میومد باید آدم مرتبی باشه اخر نون رو درکیسه ای پارچه ای گذاشته بود و لیوان برای آب خوردن داشت، روی نیمکت دراز کشیده بود و خواب بود؛ یه سرباز از لباسش مشخص یود سرباز سپاه باشه؛ راه خودشو کج کرد و به سمت پیرمرد اومد من خیال کردم که آشناش باید باشه، اون سرباز یه کیسه پلاستیکی همراش بود اونو زد به شکم پیرمرد؛ پیرمرد از خواب پرید جوری که حس کردم اگه من جاش بودم سکته رو زده بودم سرباز بعد مطمئن شدن که پیرمرده ار خواب پریده راهشو کج کرد و رفت از جلو من که گذشت من با چشمان کامالا گرد شده و شوک وار نگاش می کردم و تنها چیزی که می تونستم بگم این بود که کارت خیلی زشت بود. اون حتی توجهی به حرف منم نکرد فقط از قیافه اش معلوم بوده که از کارش راضیه...داشتم با خودم فکر میکردم یعنی این کار اینقدر ارزش داشته که راهشو واسه اذیت یه پیرمرد کج کنه؟

 علت این مردم آزاری کدام عقده ی سرباز نکرده می تونه باشه؟


۲. سه ماه اخر واسه کنکور  ساعت خوندنو زیاد تر کرده بودم، همش می گفتم صغرا بیا بشین درس بخون، کنکور داری حداقل دو صفحه بخون که بعدن بگی خوندی و مجاز نشدی؛ همش می گفت من احساس می کنم که مجاز میشم و از این حرفا.....

بله احساسش درست گفته بود، مجاز شد ولی با رتبه چهار هزار و نهصد و نود و  خورده ای که آخرین رتبه ی خواسته شده 5000 بوده با اینکه می دونم با این رتبه هیچ حهنمی قبول نمیشه ولی اخه چطوری؟

علت چی می تونه باشه؟



۳. از درس پروژه ام نمره ی 20 گرفته بودم، ولی استاد اونو با نمره ی 19.5 نهایی کرد. نمی دونم چرا و به چه دلیلی؟ حتمن ترسیده که نمره ام از نمره ی همشهریاش بیشتر بشه اونا ازش شاکی بشن. اون دومین 20 من بود بعد از درس تنظیمات خانواده که نشد که بشه.

حالا علت چی می تونه بوده باشه؟



ته نوشت:

۱. من و اعظم که دو تامون واسه کنکور خونده بودیم و مجاز نشدیم قراره بریم سم بخوریم

۲. این دختره صغرا که عقلم نداشت و یه رشته ی درو پیت درس می خوند مجاز شد ولی ما نشدیم

۳.خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

۴. اینم یه تست هوش