| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 |
دوست دارم تو زندگی بعدیم غواص به دنیا بیام.
ته نوشت:
1. آخه الان مد شده همه میرن مدرک غواصی می گیرن.
2. و من الان نه وقتشو دارم نه پولشو.
معصومه و راضیه و باقی بروبچ رو ببینم، کاش فرشته خدا بیامرز نشده بود
اون پایه بود واسه تفریح و کرم ریختنای دخترونه.

و اب انار بخوریم و من همشون بریزم رو شال سفیدم که دختر مدرسه ای ها بهش گفتن 500 تومنی .
نوشتم رفت ریشاشو زد
، از کفش بدون جورابش نوشتم رفت جوراب پوشید، کاش همه مث اون حرف گوش کن بودن. دلم واسه احسان هم تنگ شده، اون الان زرقان درس می خونه اونم همکلاسی خوب من بود.... کمکم کرد پروژه گرافیکم بسازم ، و خیلی جاها تو درسا کمکم کرد. این دفعه که داشتم از استهبان می رفتم شیراز تو اتوبوس دیدمش کلی ذوق کردم. کاش دوباره ببینمش...
تقریبا 11 صبح بود با اون کفش داغی زمین و سنگ های رو پیاده رو رو حس می کردم یه لحظه توهم اینکه کلن کفش پام نیست بهم دست داد واسه همین یه لحظه ایستادم و چک کردم بله کفش پام بود ولی داغی زمین و حس می کردم، اینم شد کفش اخه؟
من نباشم و سربازام کشته بشه، اینم شد زندگی اخه؟
، پره مشغولیت
، پره فکر خنک
میخواهم روی چهرهام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لبها
نمیخواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را … بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بیواسطه روسری کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
میخواهم … بدوزمش به سق
… اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود،
میخواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
میدانی که؟ باید واقعبین بود !
صداخفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر!
میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه میزنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم میخواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم میکنند،
به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا … اگر جایی دیدی حقی میفروختند
برایم بخر … تا در غذا بریزم
ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم … و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم
از →
دلم واسه اون دزد بدبختی که عینک آفتابی درب و داغون چرکی کرو کثیف پر خشِ منو دزدید، می سوزه. خدا خیرش بده همش تو فکر این بودم که چه بهانه ای بیارم و عینکمو عوض کنم. ولی با این وجود خیلی گشنه بوده.
می دونم با اینکه به کاهدون زده و یه عینکی برده که دیگه تفاله هاش مونده بود حتی انتی رفلکسش هم دیگه کار نمی کرد و سوخته بود و بازم خاک تو سره گشنه ش کنه.
مملکته داریم؟
تو بانک بودم فقط 30 ثانیه رومو چرخوندم طرف متصدی باجه و برگشتم سمت عینکم، برده بودنش، فکر کن چقدر طرف گشنه ی یه عینک کرو کثیف بوده.
ته نوشت:
1. خاک تو سرش گشنه، عینک کهنه و بدردنخور برد
2. گدا گشنه ی بدبخت
3. ایشالله همین عینک کرو کثیفم شیشه ش تو چشت خورد بشه بفهمی مال حروم خوردن یعنی چی؟ مال یتیم می بری؟!!!
( با معذرت خواهی از مامان و بابای گرامی)


هفته ی گذشته با خواهرم رفتم شیراز، مثلا واسه کارای فارغ شدن از تحصیل که ازش یک سالی می گذره ولی اصلن مهم نیست و نمی خوام راجع بش حرف بزنم چون کاریست بس طاقت فرسا و حرص در اور. منم که کلن ادم عصبی هستم ترجیح دادم خوش بگذرونم و فحش بدم اونایی که سنگ جلو پام انداختن واسه ردیف شدن کارام از همینجا بهشون میگم همتون کمپوت انین.
خب بگذریم. از بخت خوب من هوای این چند روز اونجا بیش از حد بهاری و رو به زمستانی بود. ولی من حالشو بردم، از قدم زدن زیر نم نم بارون تو بلوار چمران و شبای حافظیه و کرم ریختن با دوستای دانشگاهیم توی پاساژ افتاب تا خوردن پیتزا لقمه ای بی مزه ی بدون سس....
خوردن میوه چای و پشت بندشم ناهار بسیارخوشمزه تا خرخره و کاهو با رب انار و ترشی شیرازی با غوره فراوون و اب انار 100 درصد طبیعی و سیب ترش و بستنی قیفیه بابا بستنی و شام. باور کند اسهال نشدم.
خب این چندتا عکس زیر هم ماحصل شیراز بودنم و باغ ارم رفتنمه.....


ته نوشت:
1. از رئیس حراستمون هم خیلی خیلی مرسی که کمک کرد کلی کارای فارغ شدنمو جلو بندازم
2. مرسی از جواد که باقی کارای مونده فارغ شدنم رو انجام داد.
3. مرسی از خواهر محبوبه و مامان اعظم و سمیرا که همراه من بودنو و عصبی بودن و جیغ جیغامو نق نق هامو و بدقولی هامو تحمل کردن.
4. مرسی از داماد خان با خانواده محترم که اونم زبون تیز و غرغر و نق نق و اخم های منو تحمل کردن و مرسی از مامان داماد که غذاهای خوشمزه خوشمزه بهمون داد.
5. مرسی از خودم که کلی به خودم کیف دادم تو هوای خوب شیراز....
۶. این سربازا خیلی باحال بودن مث سربازای دیگه نبودن که به دخترا متلک بندازن اونا از وقتشون داشتن حداکثر استفاده رو می بردن و اصلن ادمای دوروبرشونو نمی دیدن، و تو حالت های مسخره از خودشون عکس می گرفتن خب من و دوستام هم ترجیح دادیم از اونا عکس بگیریم و این که اخر سر مسئله لو رفت و ما مجبور شدیم در بریم.