وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!
وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

اینجا، جیغ از جفنگیات ، خزعبلات ، تفکرات خود می نویسد!

زندگی زیر آب

دوست دارم تو زندگی بعدیم غواص به دنیا بیام.











ته نوشت:

1. آخه الان مد شده همه میرن مدرک غواصی می گیرن. 

2. و من الان نه وقتشو دارم نه پولشو.

یکی کمک کنه

نمی دونم چم شده، یه جورایی حس می کنم یه چی گم کردم، سردرگمم و خسته، خسته از لحظه های تکراری، از روزهای کسل کننده، دلم برای گردش و تفریح با دوستام تنگ شده، و اون جیغ جیغ ها و کل کل با فوزیه( عصب خان کلاسمون) رو دوست دارم معصومه و راضیه و باقی بروبچ رو ببینم، کاش فرشته خدا بیامرز نشده بود اون پایه بود واسه تفریح و کرم ریختنای دخترونه.
بازم خدا خیر بده به زهرا که هنوزم میاد و بهم سر می زنه و بازار غیبت و داغ می کنه وگرنه من مرده بودم تا الان.
دوست دارم بازم برم مسافرت ولی این دفعه یه جا که برف باشه، خنک باشه و کلی درختای دراز که تا اسمون رفتن و من هی درختا رو نگاه کنم و بگم خدا عجب درختای درازی ساخته ها.
یعنی میشه دوباره برم شیراز و با محبوبه و اعطم بریم باغ ارم کرم بریزیم و به ریش مردم بخندیم؟ و اب انار بخوریم و من همشون بریزم رو شال سفیدم که دختر مدرسه ای ها بهش گفتن 500 تومنی .
دلم میخواد همکلاسیم مصیب احمدی رو دوباره ببینم، دلم براش تنگ شده؟ چراشو هم نمی دونم. خیلی خوش تیپ بود. یادش بخیر وقتی تو وبلاگم از ریشش نوشتم رفت ریشاشو زد، از کفش بدون جورابش نوشتم رفت جوراب پوشید، کاش همه مث اون حرف گوش کن بودن. دلم واسه احسان هم تنگ شده، اون الان زرقان درس می خونه اونم همکلاسی خوب من بود.... کمکم کرد پروژه گرافیکم بسازم ، و خیلی جاها تو درسا کمکم کرد. این دفعه که داشتم از استهبان می رفتم شیراز تو اتوبوس دیدمش کلی ذوق کردم. کاش دوباره ببینمش...
دلم واسه صدای خانم مشکبو هم تنگ شده و تیکه هایی که بارمون می کرد و اقای بذرگر که به اکیپ ما می گفت گروه نیو یورکی ها....
تو بازار تنها جنسی که موجوده چنیه که فروشنده های بی وجدان اونا رو با قیمت های گزافی می فروشن، امروز با یکی از اون کفشها که با قیمتی در حد ک**ن سوزی راه می رفتم تقریبا 11 صبح بود با اون کفش داغی زمین و سنگ های رو پیاده رو رو حس می کردم یه لحظه توهم اینکه کلن کفش پام نیست بهم دست داد  واسه همین یه لحظه ایستادم و چک کردم بله کفش پام بود ولی داغی زمین و حس می کردم، اینم شد کفش اخه؟
این بازی خانوارزم شده قوز بالا قوز نه دلمون میاد ولش کنیم و بی خیال بازی بشیم نه دلمون میاد بی خیال زندگمون بشیم  انداخته منو از زندگی از صبح که بیدار میشم صبحونه ناهار شامم هم جلو مانیتور میخورم که مبادا یکی حمله کنه من نباشم و سربازام کشته بشه، اینم شد زندگی اخه؟
بازم کله م پره حرفه، پره مشغولیت، پره فکر خنک



ته نوشت:
1. این شیرکاکائو دامداران هم خوشمزه ستااا

...




خسته م

اگر بهــ خانهــ یــ منــ امدیــ

سرم پُره حرفه ولی نمی دونم چطور بیارمشون رو این صفحه، افکارم درهم برهمه..... تو نت که می گشتم یک شعر پیدا کردم از غاده السمان شاعری توانا از سوریه   که تو یکی از وبلاگ دوستان بود. دیدم شبیه تمام حرفامه،  منم ثبتش کردم اینجا.

 برایم مداد بیاور مداد سیاه 

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم 

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم 

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم! 

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها 

نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند! 

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم 

شخم بزنم وجودم را … بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا! 

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد 

و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم! 

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم 

می‌خواهم … بدوزمش به سق 

… اینگونه فریادم بی صداتر است! 

قیچی یادت نرود، 

می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم! 

پودر رختشویی هم لازم دارم 

برای شستشوی مغزی! 

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند 

تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت. 

می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود ! 

صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر! 

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، 

برچسب فاحشه می‌زنندم 

بغضم را در گلو خفه کنم! 

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم 

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، 

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند، 

به یاد بیاورم که کیستم! 

ترا به خدا … اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند 

برایم بخر … تا در غذا بریزم 

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! 

سر آخر اگر پولی برایت ماند 

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، 

بیاویزم به گردنم … و رویش با حروف درشت بنویسم: 

من یک انسانم 

من هنوز یک انسانم

من هر روز یک انسانم

امنیت زیادیـــــ

دلم واسه اون دزد بدبختی که عینک آفتابی درب و داغون چرکی کرو کثیف پر خشِ منو دزدید، می سوزه. خدا خیرش بده همش تو فکر این بودم که چه بهانه ای بیارم و عینکمو عوض کنم. ولی با این وجود خیلی گشنه بوده.

می دونم با اینکه به کاهدون زده و یه عینکی برده که دیگه تفاله هاش مونده بود حتی انتی رفلکسش هم دیگه کار نمی کرد و سوخته بود و بازم خاک تو سره گشنه ش کنه.

مملکته داریم؟ 

تو بانک بودم فقط 30 ثانیه رومو چرخوندم طرف متصدی باجه و برگشتم سمت عینکم، برده بودنش، فکر کن چقدر طرف گشنه ی یه عینک کرو کثیف بوده.







ته نوشت:

1. خاک تو سرش گشنه، عینک کهنه و بدردنخور برد

2. گدا گشنه ی بدبخت

3. ایشالله همین عینک کرو کثیفم شیشه ش تو چشت خورد بشه بفهمی مال حروم خوردن یعنی چی؟ مال یتیم می بری؟!!!( با معذرت خواهی از مامان و بابای گرامی)

از ماستــ کهــ بر ماستـــ

دیروز عصر منو ابجیم برای خرید از خونه رفتیم بیرون، موقع برگشت ساعت از 9 گذشته بود و تاکسی نبود و اگه بود همه می پریدن سرش و نمیشد نزدیک شد، من و آبجیم تصمیم گرفتیم که با خط واحد بریم خونه، سوار که شدیم اتوبوس شلوغ بود و واستادیم، خانمی بود که داشت به خانم دیگه می گفت بچه تو بلند کن من بشینم، من توچهی به اونا نکردم و دیدم که اون خانم بازم داره اصرار می کنه و اون زن( زنیکه مناسب ترشه) قبول نمی کنه که بچه سه ساله ش از رو صندلی بلند شه تا اون خانم بشینه، وقتی برگشتم رو به زن و بهش بگم حالا نیم ساعت مگه بیشتر طول می کشه واستا دیدم زن بارداره، برق از چشام پرید چطور اون زن که خودش هم زمانی بادار بوده و این دوران رو گذرونده می تونه نسبت به این زن اینقدر ظالمانه رفتار کنه، برگشتم به زنه گفتم بارداره بچه تو بلند کن، بهم گفت بچه مو بکشم راحت میشی گفتم نه بلندش کن این خانم بشینه مگه تو خودت حامله نبودی؟ تو زن نبودی؟ درد نداشتی؟ تو خودت نمی خوای دیگه حامله بشی؟ وقتی من اینجوری به زنه گفتم باقی مسافرا هم بهش اعتراض کردن ولی زنیکه که نذاشت بچه اش از جاش تکون بخوره، یه خانم مسن از اون ته اتوبوس بلند شد و جاشو داد به اون خانومه. آه زن حامله خیلی بده اگه دامن کسی رو بگیره و دعاشم خوبه اگه واسه کسی دعا کنه. این اعتقاده منه.
حالا وقتی یه زن به زن دیگه ای که حال و هوای یه روز اونو داشته رحم نکنه ما از مردا چه انتظاری می تونیم داشته باشیم؟
وقتی به خودمون رحم نمی کنیم و به هم نوع خودمون به یک زن مثل خودمون، نباید حرفی از برابری حقوق زن بزنیم.
از ماست که بر ماست...



زنانی که جایگاه خود را می شناسند!    اینم ببیند بد نیست.

ته نوشت:
1. تو گه میخوری حرف از حقوق مساوی مرد و زن می زنی وقتی که خودت حقوق زن رو رعایت نمی کنی.
2. خیلی دوست داشتم اون زنو بزنم موهاشو بکشم و صورتشو چنگ بزنم.
3. زن اینقدر بیشعور اخه؟!!!

د یـــ د ا ر

هفته ی گذشته با خواهرم رفتم شیراز، مثلا واسه کارای فارغ شدن از تحصیل که ازش یک سالی می گذره ولی اصلن مهم نیست و نمی خوام راجع بش حرف بزنم چون کاریست بس طاقت فرسا و حرص در اور. منم که کلن ادم عصبی هستم ترجیح دادم خوش بگذرونم و فحش بدم اونایی که سنگ جلو پام انداختن واسه ردیف شدن کارام از همینجا بهشون میگم همتون کمپوت انین.

خب بگذریم. از بخت خوب من هوای این چند روز اونجا بیش از حد بهاری و رو به زمستانی بود. ولی من حالشو بردم، از قدم زدن زیر نم نم بارون تو بلوار چمران و شبای حافظیه و کرم ریختن با دوستای دانشگاهیم توی پاساژ افتاب تا خوردن پیتزا لقمه ای بی مزه ی بدون سس....

خوردن میوه چای و پشت بندشم ناهار بسیارخوشمزه تا خرخره و کاهو با رب انار و ترشی شیرازی با غوره فراوون و اب انار 100 درصد طبیعی و  سیب ترش و بستنی قیفیه بابا بستنی و شام. باور کند اسهال نشدم.

خب این چندتا عکس زیر هم ماحصل شیراز بودنم و باغ ارم رفتنمه.....








ته نوشت:

1. از رئیس حراستمون هم خیلی خیلی مرسی که کمک کرد کلی کارای فارغ شدنمو جلو بندازم

2. مرسی از جواد که باقی کارای مونده فارغ شدنم رو انجام داد.

3. مرسی از خواهر محبوبه و مامان اعظم و سمیرا که همراه من بودنو و عصبی بودن و جیغ جیغامو نق نق هامو و بدقولی هامو تحمل کردن.

4. مرسی از داماد خان با خانواده محترم که اونم زبون تیز و غرغر و نق نق و اخم های منو تحمل کردن و مرسی از مامان داماد که غذاهای خوشمزه خوشمزه بهمون داد.

5. مرسی از خودم که کلی به خودم کیف دادم تو هوای خوب شیراز....

۶. این سربازا خیلی باحال بودن مث سربازای دیگه نبودن که به دخترا متلک بندازن اونا از وقتشون داشتن حداکثر استفاده رو می بردن و اصلن ادمای دوروبرشونو نمی دیدن، و تو حالت های مسخره از خودشون عکس می گرفتن خب من و دوستام هم ترجیح دادیم از اونا عکس بگیریم و این که اخر سر مسئله لو رفت و ما مجبور شدیم در بریم.