X
تبلیغات
رایتل

وقتیـــ آسمانــــ بهـ زمینـ میچسبد

خدای من

این راه را فقط یکبار میگذرانم، پس هر کار خوبی که از دستم برمی آید بگذار همین حالا انجام دهم و هر صحبت و محبتی که میتوانم بگذار همین حالا بکنم، مگذار غفلت کنم و دلی را برنجانم و یا کینه ایی را به دل گیرم زیرا این راه را دوباره نخواهم پیمود. 

دیروز رفتم که راضی ش کنم سیزده به در همراه ما بیاد بریم خارج شهر، بچه هاش گفتن ما که جرات نداریم ، رفتم پیشش تو حیاط هم قدمش شدم و صحبت کردیم و درددل کرد و حرفها زد و من شنیدم و باهم درختا و گلهای حیاطو آب دادیم، تو مسیر برگشت به خونه بهش گفتم باید با ما بیای سیزده به در نگاهی کرد و قهقه زد با تعجب نگاهش کردم.

گفت اگه زنده بودم، گفتم انشاالله که صدسال زنده باشین اما چرا حالا که بما رسید همچین حرفی میزنید؟

خلاصه راضی شد و ما برگشتیم ...

امروز صبح زنگ زدن که مُرده ... 

اسفند دوستداشتنی

همیشه اسفند رو دوست داشتم، اینقدر برات مشغله آفرینی میکنه که تا به خودت میای میبینی  سر سفره عید نشستی و سال تحویل شده

کاسب های قلدر

همیشه با خودم فکر میکردم  و نقشه ها میکشیدم در مورد دکور و چیدمان خونه خودم که چنین کنم چنان کنم، کلی ایده ، کلی طرح بکش و رنگها رو با هم ست کن و فیلان و فیلان ....

آخرش در عمل

اولش معمار گند میزنه 

بعد برق کار

بعد لوله کش

بعد سرامیک کار

بعد گچ کار

بعد کابینت کار 

و الی آخرررررررر

وقتی هم که از طرز کارشون ایراد میگیری میگن خونه قناس ه قناس...

تجربه زندگی دونفره

حس قشنگیه وقتی ببینی یکی از ته دل دوستت داره و برای خوشحال کردنت از هیچ کاری دریغ نمیکنه

امروز رسما نامزد شدیم و میریم که خونه عشقمون رو بسازیم



بهمن همیشه موندگار

قراره مهمترین اتفاق های زندگیم تو این ماه بیوفته

تصمیم بزرگ و از نظر خودم سختی گرفتم

کلا استرس دارم و همه میگم خدایا خودت بهترین ش رو برام بساز

تجربه جدید

خب

تو شرکت جدید مشغول به کار شدم یه دوره دو روزه واسه یاد گیری رفتم کرمان و تجربه ی خوبی بود، شناخت نسبتا خوبی راجع به بچه ها پیدا کردم، روحیات منا و سمیه رو فهمیدم، فهمیدم حرف دلاشون چیه ، اینکه درگیری ذهنی منم درگیری اونا هم بوده، فهمیدم البته هر کدوم ساز خودشون رو میزنن و از بخت بد هم چه بدآوازه

هم.ن بینابین آموزش ها حرف این پیش اومد که اگه قرار باشه بمیری و خبر داشته باشی چیکار میکنی، من تنها موردی که تو ذهنم بود اینکه ترجیح میدم کنار خانواده م باشم، پیش مامانم و بس

یعنی کار و بار و زندگی و پول در آوردن تعطیل و میرفتم بست می شستم کنار مامانم


1 2 3 4 5 ... 66 >>